منهای فوتبال
فیلم| زیبایی های زمان شاه که هرگز به شما نگفته اند!

به گزارش سرویس منهای فوتبال؛ فیلم منتشر شده از وضعیت سواد جامعه و تحصیل کودکان در دوره محمدرضا شاه پهلوی بازتاب گسترده ای در اینستاگرام داشته است.
در این ویدیو از مستند «در برابر طوفان» که در شبکه های اجتماعی فراگیر شده، وضعیت اسفبار تحصیل کودکان و سواد آموزی عمومی در دوران پهلوی بررسی می شود.
- بیشتر ببینید:
- ویدیوی باورنکردنی از قدرت پراید در برف سنگین
فیلم زیبایی های زمان شاه که هرگز به شما نگفته اند که در اینستاگرام منتشر شده است را تماشا کنید.
بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.






خاک تو سر پهلوی و جمهوری کمونیستی این سالها، هردوشون ظالم و دروغگو و فاسد و دزد و غارتگر نفت و گاز و معادن کشور، مملکتی که روی این همه ثروت خوابیده ملتش همیشه توی فقر هستن…روایت داریم زمین با کفر می مونه با ظلم نه
آقای ایرج طهماسب آیا ارزشش را داشت این فیلم را برای آقای کیانیان دوبله کنی؟
ایرج نیست ناصر طهماسب درسته
خدا بیامرز باید از خوبیهای الان هم مستند میساخت ولی عمرش به دنیا نبود یا خوبیها کامل نبود
بله اشتباه شد کاملا حق با شماست حرفی نیست
من بارها گفتم بی سوادی،فقر،اعتیاد، سرگرم کردن مردم با دیسکو،کاباره،سینما،کنسرت،شوهای تلویزیونی و غیره به نفع سلطنت بود چون شاه فکر می کرد این طوری مردم قابل کنترل تر هستند.
خاله آرامش شعر نگو این سرگرمی ها که گفتی تو اروپا و آمریکا و همه کشورهای رو به توسعه وجود داشته چون فکر میکنی گناهه برات عجیب غریبه برو سرچ کن ببین جوانان انقلابی چطوری با خبرنگار انگلیسی حرف میزنند عکسهای دکتر ظریف را ببین چطور بلندگو گرفته دستش شعار یاد مردم میده خیلی از کارخانه ها بعداز انقلاب درش تخته شد همین چیت سازی . ایران کاوه که کامیون تولید میکرد و صادر میکرد کارخانه ارج همینطور بهترین خلبانهای دنیا را داشتیم که اگه نبودند الان کنیز صدام بودی
بابک بمک اینقدر دروغ نگو میخوای بفرستمت اسرائیل سرباز بشی
اوایل دهه هفتاد بعد از انقلاب جنوب کشور.
رفته بودم سری به دوستانم بزنم، ماشین آموزش و پرورش بخش مربوطه خراب بود و از من خواستند با ماشین خودم رئیس آموزش و پرورش اون منطقه رو ببرم به معلمان اونجا سرکشی کنه منهم قبول کردم دولبه گچ سفید ویک جعبه گچ رنگی و تعدادی کتاب را بهمراه داشتیم در راه به دبستانها مربوطه که اکثرا کپر بودند سرکشی کردیم، ی معلم بود و تخته سیاه و چند تا دانش آموز دختر و پسر که حتی کتاب درس نداشتند و در دفتر مطالب رو مینوشتند، فرد مسؤل که با من همراه بود به آنها یه مشت گج سفید و دو سه تا گچ رنگی میداد. به مدرسه ای کپری رسیدیم که معلم خانم بومی بود و کدخدای ده اتاقی برای اسکان به او داده بود من دلم سوخت و یه مشت گچ رنگی و یک مشت گچ سفید اضافه به او دادم.
اوایل سال هفتاد این وضع مدارس کشور بود و هنوز هم دربعضی از مناطق کپری هستند.
ی کم خجالت هم خوب چیزیه.