منهای فوتبال
ادعای برخی منابع خبری از خودکشی سپهر ساعتچی

به گزارش سرویس منهای فوتبال؛ سپهر ساعتچی، ورزشکار قایقرانی که یکی از حاضران در کلیپ فورسام شهر رشت بود وضعیت نامشخصی دارد و به این جهت، خبر خودکشی وی در فضای خبری منتشر شده است.
برخی منابع خبری نیز در تلگرام و اینستاگرام این موضوع را به قطعیت بیان می کنند اما معتقدند که اقدام به خودکشی ساعتچی ناموفق بوده و او هم اکنون در بیمارستان بستری است.
هم اکنون باید منتظر بود تا منابع رسمی همچون فدراسیون قایقرانی صحت و سقم این ماجرا را تایید کنند.
- بیشتر ببینید:
- عکس| دست ایران اینترنشنال رو شد






خوبه پول بیت المال اسلامی برای پورن های داخلی خرج میشه وقتی هم که به رسوایی رسیدند مردها وزارت ارشاد و ورزش و جوانان حمایت شون میکنن زنها روهم دیوانه و روانی خطاب میکنن تا کسی شاکی نشه
عجب جامعه ی اسلامی…….
به جای اینکه پول بیت المال را صرف خدمات به مردم کنند چند تا انسان نما به طمع پول شروع به حرکاتی میکنند و برای هر حرکت اسم میذارن …والیبال تنیس شنا بسکتبال قایقرانی و………هزار کوفت دیگه ….
اونوقت این پول های زبان بسته رو به این کافرهای برانداز میدن تا باهاش کاخ بسازند زنانشون رو نمایش بدن سفر خارج برن و پارتی و کثافتکاری کنند
بدترین مردم هم شده اند دولتمرد. در جواب اعتراض میگن هیس..!!!
هیچی نگید هر کاری بکنن اینجوری وفاق درست میکنیم
خاک بر سر خودتون و وفاق تون ……
دنیا مثل یک جنگل تاریک هست بعضی ها فکر می کنند چون پول دارند در بهشت هستند، من یک داستانی در کلیله و دمنه خواندم زرگری در چاهی افتاد بعد از مدتی جهانگردی از کنار چاه گذر کرد با خود گفت: اگر این زرگر را از این چاه نجات دهم صواب دارد در چاه مار میمون ببر هم علاوه بر زرگر وجود داشت جهانگرد طناب را در چاه انداخت اول میمون بیرون آمد بعد مار بعد ببر، وقتی نوبت به جهانگرد رسید این ۳ حیوان گفتند: زرگر را نجات نده زرگر مرد بدجنسی هست جواب خوبی را با بدی می دهد جهانگرد زرگر را نجات داد روزی از روزها جهانگرد میمون را دید میمون تعداد زیادی میوه به او داد که در راه بخورد بعد ببر را دید ببر به باغ رفت و برای جهانگرد گردنبندی طلا آورد ببر این گردنبند را با کشتن دختر پادشاه بدست آورده بود جهانگرد نمی دانست، جهانگرد پیش زرگر رفت تا گردنبند را بفروشد زرگر برای پادشاه کار می کرد پس گردنبند را شناخت با خود گفت: اگر جهانگرد را معرفی کنم پادشاه هدیه ی خوبی بهم می دهد پس پادشاه جهانگرد را به زندان انداخت مار در آن قلعه زندگی می کرد به جهانگرد گفت:من پسر پادشاه رو نیش زدم این داروی گیاهی رو بگیر و اول واقعیت امر را بگو که بی گناهی بعد داروی گیاهی رو بده، مار به سر کوهی رفت فریاد زد جهانگرد می تواند پسر پادشاه را نجات دهد پس جهانگرد را آزاد کردند او هر کاری مار گفت: انجام داد و پاداش گرفت ولی زرگر را به خاطر دروغ گویی اعدام کردند.