|
کد خبر: ۲۸۵۸۸۶

جدایی به خاطر زور گفتن داماد

جدایی  به خاطر زور گفتن داماد

لاله و پرهام، زوج جوانی هستند که قرار است توافقی از هم جدا شوند. لاله از دلایل این جدایی می‌گوید

*چطور با هم آشنا شدید؟

 

همکار بودیم. در پارک هر کدام یک غرفه داشتیم و کار می‌کردیم. آنجا با هم آشنا شدیم.

*چه زمانی تصمیم گرفتید ازدواج کنید؟

 

یک بار چند مشتری آمدند و برایم دردسر درست کردند. پرهام در حمایت از من با آنها وارد دعوا شد و بعد هم کمکم کرد که از آنها شکایت کنم. این‌طوری بود که بیشتر به هم نزدیک شدیم و بعد هم پرهام از من خواستگاری کرد و ازدواج کردیم.

*حالا شغل شما یکی است؟

نه. هر کدام غرفه خودمان را داریم.

*چرا تصمیم گرفتید جدا شوید؟

 

پرهام به من پیشنهاد داد با هم کار کنیم اما من قبول نکردم. می‌خواهم مستقل باشم، مشتری‌های من بیشتر است.

*جنسی که می‌فروشید یکی است؟

نه. من صنایع دستی می‌فروشم و پرهام چرم. من با مشتری خوب ارتباط می‌گیرم و پرهام این‌طوری نیست، به همین خاطر کار من بهتر است. پرهام اصرار دارد با هم کار کنیم.

 

*این مساله‌ای نیست که بخواهید به خاطرش طلاق بگیرید.

اتفاقاً مساله مهمی ‌است، چون پرهام می‌خواهد زور بگوید و من هم نمی‌خواهم زور بشنوم. سختی کار کردن را به جان خریدم که کسی این کار را با من نکند.

*بچه هم دارید؟

ما هنوز عقدکرده هستیم. هنوز با هم زندگی نمی‌کنیم که بچه‌دار شویم.

*شوهرت به طلاق راضی است؟

او هم می‌گوید من عصبی و پرخاشگر هستم و نمی‌تواند چنین زنی را تحمل کند.

 

*کار را چه می‌کنید؟ بالاخره همسایه می‌مانید؟

من که نمی‌روم. اگر پرهام ناراحت است، خودش برود.

ارسال نظر
Captcha
نظرسنجی
تیم ملی ایران از مرحله گروهی جام جهانی 2026 صعود می کند؟